خاطرات اهواز سه

بله بلاخره رسيديم به روز سفر ما حركت كرديمو بين راه در ارتباط بوديم با گوشي كه 

بريم عشقمم ببريمو بريم ما رفتيم همدان هرچي خاستيم تا در خونه بريم اق دايي نزاشت گفت برين سارا

يه قسمتي وايستاده ما رسيديم ديديم بله عشقمم اونجا وايستاده سري پياده شدم 

دويدمو دويدم به ساكاي عشقم رسيدم برشون داشتم ببريمش تو ماشين كه برديمش

بعد عشق ماهم همه لباساشو جا گذاشته بود ما مونديمو يه لباسي كه تنشه هو تلفنا كه لباسو نبردم

خلاصه سرتونو درد نيارم از همدان راه افتاديم هر دقيقه كه ميرفتيم شكمو باشي يه چيزي باز ميكرد ميخورديم

 رفتيمو رفتيمو رفتيم تا اينكه يه جا بلاخره پيدا كرديم برا خوردن ناهار 

جاي قشنگي بود با عشقمو بقيه رفتيم سمت دسشوري دسشوري دوتايي بود كه من رفتمو عشقمم رفت 

حالا تو دسشوري براش اهنگ ميخوندم اهنگ دوستت دارم منه ديوونه رو

عشقمونو ترسيده بود فكر كرده بود جن داره براش اهنگ ميخونه ????????

بعد ازون حركت كرديم به سمت اهواز تا اينكه با ادرساي دقيق كه عشقم داد راحت رسيديم

ادامشم بمونه برا بعد...



منبع: http://loveever.blogfa.com/